پروانه بلورین

سیامک دیانتی

   

 

 

برای نوشتن پایان پیله های شیشه ای از کجا باید شروع کرد؟
برام سخته از تعطیلی نشریه ای صحبت کنم که به اعتقاد بزرگان موسیقی و ترانه این سرزمین، یک استثناء بود.
از روزهای اول شروع کنم، وقتی به همراه "مصطفی ازقندی" تصمیم به راه اندازی یه نشریه الکترونیکی گرفتیم. ذهن مصطفی پر از ایده های نو و زیبا بود و مثل من دنبال یک فضای صمیمی و آرام بین موزیسین ها می گشت.
انتخاب نام نشریه رو مصطفی به من سپرد، من از ترکیب های احمد شاملو، اخوان ثالث، نصرت رحمانی، پابلو نرودا و... به فدریکو گارسیا لورکا رسیدم. کتاب ((نه نمی خوام ببینمش، با ترجمه یغما گلرویی)) رو زیر و رو کردم و از شعر کندو، نام پیله های شیشه ای رو برای نشریه انتخاب کردم و مصطفی هم با این نام موافقت کرد.
ما در پیله های شیشه ای، به کندوئی از هوائیم
از دو سوی شیشه، به هم بوسه میفرستیم
چه زندان زیبایی، که دریچه اش ماه است


قبل از اولین شماره این نشریه، شوک وحشتناکی به ما وارد شد، یکی از بزرگ ترین آرزوهای ما به باد رفت، یعنی حضور بابک بیات در نشریه ما. استاد بیات چند روز قبل از شروع کار ما از دنیا رفت و فقط یادش تا آخرین لحظات توی نشریه باقی موند. مردی که به موسیقی عشق   می ورزید و به جوانانی که می خواستن وارد این عرصه بشن پر و بال می داد (نمونه هاش رو زیاد می شناسیم، ولو اینکه خودشون فراموش کرده باشن). شاید در تمام این 2سال و نیم به دنبال یک حامی بزرگ مثل استاد بیات بودیم، که ما رو باور کنه و به ما دل گرمی بده، ولی... بگذریم، گفتنی ها در مورد خصوصیات اخلاقی استاد بیات زیاده، فقط می خوام بگم که تنها بابک بیات رو در قامت یک ستاره یافتیم، که نه فقط در موسیقی بلکه از منظر انسانیت هم یک ستاره بی بدیل بود.
تمام سعی ما این بود که یک پیله زیبا از ترانه و موسیقی بسازیم، که با تلاش های شبانه روزی مصطفی ازقندی ساخته شد. روزهایی بود که شیشه های ما غبار گرفت و ما رو از هم دور کردند، نمی خوام در مورد این کدورت ها صحبت کنم چون حس می کنم من و مصطفی زود به اشتباه خودمون پی بردیم و غبارها رو کنار زدیم تا در پایان راه باز هم بتونیم در کنار همدیگه باشیم.
ما باید قدر آدم های اطراف مون رو بدونیم، شاید اگر مصطفی با این ذهن باز و خلاقش در جای دیگه ای از این کره خاکی زندگی می کرد، بعد از 2 سال و نیم فعالیت و دل سوزی برای هنر، ازش تقدیر می کردن، اما امروز می بینیم که به جای تقدیر، فقط کم لطفی نصیب مصطفی شده و این جوان که دلش برای موسیقی و ترانه این مملکت می تپه، نا امید شده و فقط خستگی این 2 سال و نیم کار رو حس می کنه.
قطعا امشب، پنج شنبه 15/12/87 پیله های ترک خورده خواهند شکست.
... یک صدا از فرو ریختن شیشه و شاید دوباره من و مصطفی به زندگی عادی برگردیم.
 

*************************************

 

"پروانه بلورین"


ماها از دو خط ترانه، با یه بغض عاشقانه
دورمون پیله تنیدیم، شیشه ای و شاعرانه


اینجا از دریچه هامون، نور مهتابو ربودیم
حتی تو زندون شیشه، از گلایه نسرودیم


تاریکی از پیله ها نیست، این شبا تموم نمیشن
خورشید قصه رو کشتن، روزامونم گرگ و میشن

 
نگامون به صبح و خورشید، ماها از جنس بهاریم
توی فکر حرف تازه، با سکوت کاری نداریم


تو چراغ لحظه ها باش، من میشم فانوس راهت

نمی تونم چشم ببندم، روی اندوه نگاهت

 

توی یه شب زمستون، پیله هامونو شکستیم
روی گلبرگ ترانه، مثه پروانه نشستیم


حالا با بال بلورین، توی اوج آسمونیم
حسرت پرواز و کشتیم، دیگه تنها نمی مونیم


تقدیم به روح بابک بیات، که هر لحظه یادش با من بوده، هست و خواهد بود.

سیامک دیانتی (15/12/87)

*************************************


 

*************************************

 

 خانه | اخبار |  ترانه | گفتگو | مقاله | پيوند | بايگاني | دفتر يادبود  | تماس با ما

   

© Copyright 2005-2009 Pileha.com

All rights reserved . Designed by : Mostafa Azghandi